‏لعنت بمن و عشق تو و به وعده هایت
‏لعنت به منِ بیشرفِ مانده به پایَت

عجیب نیست اگر پرنده از درخت ببارد

ماهی مُرده از آسمان

‌حتی آدم فضایی های غمگین از خورشید

نه، وقتی دلتنگ باشی ؛ هیچ چیز عجیب نیست !

هر آدمی باید یکی رو داشته باشه که

به جای دوست دارم مثل داریوش بهش بگه :


"ببین! تمام من شدی"

من را به گناهِ بی گناهی کُشتی/بانوی شکار،اشتباهی کُشتی

بانوی شکار،دست کم می گیری/من جان دهم آهسته،تو هم می میری

از مرگِ تو جز درد مگر می ماند/جز واژه ی برگرد مگر می ماند

این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز

این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز

 

توی تنهاییِ خودم بودم

یک نفر آمد و سلامی کرد

توی این شهرِ خالی از مردم

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر داشت زیر خاکستر

آتشی تازه دست و پا می کرد

 

چرخید شمر تعزیه، شاعر دلش شــــکـست
یک قطره اشک آمد و پـــــــــای غزل نشـست

مردم گریســـتند و « لب تشنه » روی خــاک
دور امــــــــــــــام نعره زد و خنجری به دســت

این بار کاش حرف روایـــــــــــت عوض شـــود
این بار کاش... کاش ببینــــــــیم آب هــست

باران برای تشنگی عشــــــــق گــل کنـــــــد
یا کاش بشنویم کســــــــــی آب را نبــست

چرخید شمر، مردم محـــــــــــزون گریســـتند
انگار بند از دل «یــک طفـــل» میگــســـست

دیدند دختــــــری که به غم گــــریه میــــــکند
دارد برای اهـــــــل حــــــرم گریــــــــه میکـــند

در دســــــــت قمقمه ودر آغوش عروســــکی
از پله ها قدم به قدم... گریـــــــــــــه میــــکند

مولای من نبود پدر این چنــــــــین! ببخــــش
آقا ببخش تاج ســــــــرم... گریه میکـــــــــــند

آورده ام بـــــــرای شـــــــما آب را، بنــــــــوش
یکباره مشک ودست و علم گریــــه میکـــــند

پس روبروی شــــمر چنـــــــــین داد میـــــزند:
« بابای بد! »... نگــــــــاه قلم گریه میـــکند

این بار جمعیت همه بر ســـــــــینه میــــــزنند
این بار شمر تــــــــــــــعزیه هم گریه میـــکند..

به یک اشاره پریشان شد و منظم شد

دلم شکست ولی در ازاش محکم شد

کسی که خود، محک سنجش حقیقت بود

دروغ هاش برای دلم مسلم شد

دوای درد جهان بود و آفت دل من

شراب بود که در استکان من سم شد

برای رفع ملال رقیب، زخمم زد

اگرچه باز خودش روی زخم مرهم شد

مرا چه سود از این زندگی؟ که روز نخست

نفس برآمد و ناکامی ام دمادم شد

عقاب، بال و پرش گوشه ی قفس پوسید

برای بال مگس آسمان فراهم شد

مرا به یاد خطای بزرگ خویش انداخت

صنوبری که به تعظیم سبزه ای خم شد

هر جا ميرم شده شكست عشقي

چرا فکر می کنی چون دختری

باید همیشه غمگین باشی؟ شکست خورده باشی؟!

خانوم!

یاد بگیر که تو دختری!

یاد بگیر تو ناز کنی !

اون اگه مرد باشه تورو ناراحت نمی کنه!

اشکتو در نمیاره!

این اسمش عشق نیست به خدا!

خودتو گول نزن!

کسی که عاشق تو هس،

هرگز نمی تونه غمتو ببینه!

چه برسه به اینکه خودش عامل غمت باشه!!

دختر باش!

دخترونه ناز کن!

دخترونه فکر کن!

دخترونه احساس کن!

دخترونه استدلال کن!

دخترونه زندگی کن!

اما بدون غم رو به اشتباه توی فرهنگ

دخترونه ی تو جا دادن!

عاشق شو، که زندگی کنی!

یک عمر، زندگی کنی

اما حواست باشه،

با حسای الکی که این روزا به عشق تعبیر می شه،

به زندگیت کوچکترین خدشه ای وارد نکنی....

دختر باش، و افتخار کن که دختری...همین..

ﺍﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ

ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...

ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ...

ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...

ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ...

و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ...

به او سخت نگیر..!

او را خراب نکن..!

ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!

ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه نزن..!

ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...

ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ .

آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!

ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ،

ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند

ﻭ ﺗﻪ دﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!

ﻣﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺑﯽ ﮐﹷـﺴﯽ هایش ﮐﻮﺗﺎﻫﺶ کند

ﻭ ﺍینطوری با همه ی دنیا لج کند..!

ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ،

به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود

ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند،

فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست...

یک ﻭقت هایی،

یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،

ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ: "میم" مثل " مرد "

منو جوري  بغل كه تموم خستگيم در شه

بذار دستاي  تو از پشت واسه اين خسته سنگر شه

منو جوري  بغل كن كه بهم ثابت بشه هستي

بذار باور كنم تنها به اين ديوونه دل بستي

تو گوشم زمزمه كن با يه لحن بوسه و خواهش

به اين لحن تو محتاجم واسه يك لحظه ارامش

من حسودم
كسي كه مال منه... يعني مال منه
مال خوده خودم
يعني هيچ احدي حق نداره نگاش كنه
چون
چون چشاشو از كاسه در ميارم
هيچ احدي حق نداره باهاش حرف بزنه چون خرخرشو ميجوئم
هيچ احدي حق نداره بهش دست بزنه
چون جفت دستاشو قلم ميكنم
يعني هيچ احدي حق نداره حتي بهش اشاره كنه
من حسودم
كسي كه مال منه همه چيزس مال خودمه
قلبش. مغزش. روحش. حرفاش. خنده هاش.صداش.دستاش. حتي نفسهاش
من حسودم
كسيكه مال منه
حتي آرزوي داشتنشم به احدي نميدم
آره من حسودم
افتخارم ميكنم كه حسودم..!!!

تو اصلا تمام مني...

خیلی سخته...

دوستش داشته باشی...

قربون صدقش بری...

نازشو بکشی...

پاش بیوفته جونتم براش بدی...

دلت بهونشو بگیره...

همیشه توفکرش باشی،سرکار،حتی توخواب...

ولی اون...

خدا وکیلی خیلی درد داره...

دوستت نداشته باشه... مهم نباشی براش...

از سرکار خسته و کوفته بیای خونه...

بهت اس بده ولی باتأخیر...

انگارمزاحمشي...

بعد باهات بدحرف بزنه و خدافظی کنه...

خیلی سخته...

خیلی درد داره...

بخدا آخر بی معرفتیه...

وقتی آدم تنها باشه فقط

بهت احتیاج داشته باشه...

وقتی تنها بود بهم احتیاج داشت...

ولی الان...

حتما زیادی بودم...

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری

مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم
گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری

چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟
به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟

به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند
چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟

بخورد توی سرم پیک سلامت بادت
آه از دست شرابی که تو بالا ببری

زهر مار و عسل ، از روی لبم لب بردار
بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری

کبک کوهــی خرامان ! سر جایت بتمرگ
هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری

آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب
بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری

لعنتـی ! عمـــر مگر از سر راه آوردم
که همه وعده ی امروز به فردا ببری

این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو
به  درک  با  خودت  آن  را  نبری یا ببری

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺯﻥ ﻣﻦ ﺑﺸﻪ ﺑﺪﻭﻧﻪ ...♡
ﻣﻦ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﯽ !...
ﻫﻤﮑﺎﺭﻣﻪ ،ﻫﻤﮑﻼﺳﯿﻤﻪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﺳﺘﻤﻪ ،
ﺩﺍﺩﺍﺷﯿﻤﻪ ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻣﻪ ، ﺳﮕﻤﻪ ، ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ، ﺗﻮ ﻓﻘﻂ
ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ..
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﺷﺪﻩ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺗﯿﮑﻪ
ﭘﺎﺭﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﺰﮎ ﺑﻮﺯﮎ
ﮐﻨﯽ،ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ ..
ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﻣﺎﻟﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﻨﻪ ، ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭﺗﻮ ﻭﺍﺳﻪ
ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﻭ ﭘﻮﻟﺸﻢ ﺑﺒﺮ ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ. ﻣﻦ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ...
ﮔﻮﺷﯿﺖ ﭘﺴﻮﻭﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ؟ ﻫﺮﺭﺭﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ ...
ﻣﺎ ﺣﺮﯾﻢ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺖ ﺑﺎﺧﺒﺮﻡ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺎ ﻓﻼﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﮕﺮﺩ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻧﻤﯿﺸﻨﻮﯼ ،
ﻣﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻣﻨﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﯽ ...
ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺑﭙﻮﺷﯽ ﻋﯿﻦ ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺶ ﮔﺮﻩ ﺕ ﻣﯿﺮﻧﻢ ﺑﻬﻢ ...
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﻭﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﯼ ..
ﺳﺨﺘﻪ ﺑﺎﻣﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﻪ ؟ ﻋﻮﺿﺶ ﺗﻮ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﯼ ﻣﻦ
ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ ﺑﭽﺮﺥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﻔﺘﺎﺭﯼ
ﺳﻤﺘﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ ..
ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﭘﺸﺘﺘﻪ ...

فاحشه... فاحشه نیست...

یک اسم است به آوای شهوانی من و تو...

فاحشه یک نقاش است!

تمام آنچه تو با زنت نمی توانی با زنت انجام دهی برای تو ناتوان به تصویر می کشد...

فاحشه یک شاعر است!

تمام آن بوسه های عاشقانه...جانم حانم های از ته دل و جانی که زنت نمیتواند ارزانیت کند...

برای توی نامرد در طبق اخلاص می گذارد...

فاحشه فاحشه نیست!

بازیگر است...

بهترین بازیگر روی زمین حتی فراتر ار اسکار...

کسی که تمام میزانس های توی کارگردانه پرنو را به بهترین و ناب ترین شکل با نازلترین دستمزد

برای تو بازی می کند...

فاحشه فاحشه نیست!

فاحشه یک روانکاو است!

که تمام عقده های فرو خورده ی تو را درمان می کند...

فاحشه سنگ صبور تمام دردهای تاریخ بشریت مردانگی  است...

فاحشگی شغل نیست!

عار هم نیست...

یک هنر است...

فاحشه فاحشه نیست!

یک انسان است...

یک انسان بی پناه...

که به توی مرد سرشار از گناه... میدهد پناه...

فاحشه فاحشه نیست!

فاحشه...

نام مقدس بی پناه زن است...

من و تو ما شدیم

ولی نمی دانستم که مایمان آوازی می شود

برای گاوی که در طویله ی دلت مخفی کرده بودی

حالم بهم میخورد از کلمه "عزیزم" و "عشقم"...

من را همین"ببین" صدا کن

مـــن

محتـاج درک شــدن نـیستــم

فقـط دردم مـی آیـد

خــر فـرض شـوم

سکوت و صبوري مــــــــرا
 
به حســــابِ ضعف و بي کسي ام نگذاريد
 
دلـــــــم به چيـــزهايي پاي بند است
 
که شما وفـــايتان قـــــد نــــميدهد

به بعضیام باس گفت بال و پر و که خودم بت دادم،

دم از کجا آوردی!!!؟؟

گاهي گمان ميكني و نميشود

گاهي نميشود كه نميشود

گاهي هزار قرعه دعا بي اجابت است

گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود

گاهي گداي گدايي و بخت يار نيست

گاهي تمام شهر گداي تو ميشود