کلبه ی تنهایی هام

منو جوري  بغل كه تموم خستگيم در شه

بذار دستاي  تو از پشت واسه اين خسته سنگر شه

منو جوري  بغل كن كه بهم ثابت بشه هستي

بذار باور كنم تنها به اين ديوونه دل بستي

تو گوشم زمزمه كن با يه لحن بوسه و خواهش

به اين لحن تو محتاجم واسه يك لحظه ارامش

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

من حسودم
كسي كه مال منه... يعني مال منه
مال خوده خودم
يعني هيچ احدي حق نداره نگاش كنه
چون
چون چشاشو از كاسه در ميارم
هيچ احدي حق نداره باهاش حرف بزنه چون خرخرشو ميجوئم
هيچ احدي حق نداره بهش دست بزنه
چون جفت دستاشو قلم ميكنم
يعني هيچ احدي حق نداره حتي بهش اشاره كنه
من حسودم
كسي كه مال منه همه چيزس مال خودمه
قلبش. مغزش. روحش. حرفاش. خنده هاش.صداش.دستاش. حتي نفسهاش
من حسودم
كسيكه مال منه
حتي آرزوي داشتنشم به احدي نميدم
آره من حسودم
افتخارم ميكنم كه حسودم..!!!

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

تو اصلا تمام مني...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

خیلی سخته...

دوستش داشته باشی...

قربون صدقش بری...

نازشو بکشی...

پاش بیوفته جونتم براش بدی...

دلت بهونشو بگیره...

همیشه توفکرش باشی،سرکار،حتی توخواب...

ولی اون...

خدا وکیلی خیلی درد داره...

دوستت نداشته باشه... مهم نباشی براش...

از سرکار خسته و کوفته بیای خونه...

بهت اس بده ولی باتأخیر...

انگارمزاحمشي...

بعد باهات بدحرف بزنه و خدافظی کنه...

خیلی سخته...

خیلی درد داره...

بخدا آخر بی معرفتیه...

وقتی آدم تنها باشه فقط

بهت احتیاج داشته باشه...

وقتی تنها بود بهم احتیاج داشت...

ولی الان...

حتما زیادی بودم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری

مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم
گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری

چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟
به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟

به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند
چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟

بخورد توی سرم پیک سلامت بادت
آه از دست شرابی که تو بالا ببری

زهر مار و عسل ، از روی لبم لب بردار
بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری

کبک کوهــی خرامان ! سر جایت بتمرگ
هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری

آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب
بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری

لعنتـی ! عمـــر مگر از سر راه آوردم
که همه وعده ی امروز به فردا ببری

این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو
به  درک  با  خودت  آن  را  نبری یا ببری

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺯﻥ ﻣﻦ ﺑﺸﻪ ﺑﺪﻭﻧﻪ ...♡
ﻣﻦ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﯽ !...
ﻫﻤﮑﺎﺭﻣﻪ ،ﻫﻤﮑﻼﺳﯿﻤﻪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﺳﺘﻤﻪ ،
ﺩﺍﺩﺍﺷﯿﻤﻪ ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻣﻪ ، ﺳﮕﻤﻪ ، ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ، ﺗﻮ ﻓﻘﻂ
ﻣﻨﻮ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ..
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﺷﺪﻩ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺗﯿﮑﻪ
ﭘﺎﺭﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﺰﮎ ﺑﻮﺯﮎ
ﮐﻨﯽ،ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ ..
ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﻣﺎﻟﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﻨﻪ ، ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭﺗﻮ ﻭﺍﺳﻪ
ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﻭ ﭘﻮﻟﺸﻢ ﺑﺒﺮ ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ. ﻣﻦ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ...
ﮔﻮﺷﯿﺖ ﭘﺴﻮﻭﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ؟ ﻫﺮﺭﺭﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ ...
ﻣﺎ ﺣﺮﯾﻢ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺖ ﺑﺎﺧﺒﺮﻡ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺎ ﻓﻼﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﮕﺮﺩ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻧﻤﯿﺸﻨﻮﯼ ،
ﻣﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻣﻨﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﯽ ...
ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺑﭙﻮﺷﯽ ﻋﯿﻦ ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺶ ﮔﺮﻩ ﺕ ﻣﯿﺮﻧﻢ ﺑﻬﻢ ...
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﻭﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﯼ ..
ﺳﺨﺘﻪ ﺑﺎﻣﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﻪ ؟ ﻋﻮﺿﺶ ﺗﻮ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﯼ ﻣﻦ
ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ ﺑﭽﺮﺥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﻔﺘﺎﺭﯼ
ﺳﻤﺘﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ ..
ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﭘﺸﺘﺘﻪ ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

هر حرکتِ من فقط به دلخواه شماست

دل ماتِ نگاه ِ گاه و بیگاه شماست

من میدانم که آخرش می بازم

وقتی که وزیرم عاشق شاه شماست

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

امشب...

دیوانگی در من بالا زده...

نه سکوت...

نه موسیقی...

و نه حتی سیگار...

هیچ چیز و هیچ چیز...

این دیوانگی را تسکین نمیدهد...

جز عطر تنت لعنتی...

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

وقتی بوی سیگار و عطر تن تو می خوره توی صورتم... عاشقت می شم...

مثل اون چله ی زمستونایی که استین پیراهن مشکی تو می زدی بالا

و دستای سردمو تو دستای داغت می گرفتی ...

گاهی وقتها دوست دارم چیزایی رو تجربه کنم

که تاحالا هرگز تصورش را هم نکردم یک عاشقانه ارام...

سرم را بگذارم توی گودی گردنت و ارام بخوابم...

گرمی تنت را دوست دارم تجربه کنم و فشرده تر در اغوشت بکشم...

صدای درد تو را بشنوم.

صدای ناله های خودم را که پر است از یک حس موقتی قشنگ و زیبا

همراه با بوی سیگار و الکل و اتاقی تاریک...

انقدر توی اغوش خودم بمانی که لرزش بدنم را بیشتر حس کنی

درک کنی این همه تنهایی هایم را...!

گاهی وقتها رویاپردازی هایم جلف می شود

و بی شرمانه تر از هربار تورا تصور می کنم...

عریانی تو عریانی من و یک گرمای لذت بخش همراه با درد تو و ناله های من...

دوست دارم توی این خیالات غلت بخورم 

و هیچکس به سرش نزند که نقش یک راهنما را برایم بازی کند 

و  منع کند مرا از غوطه ور شدن در این خیالات...

پ.ن: چقدر زود همه چی خاطره شد...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

یادم تو را فراموش

تصویر را در سایز واقعی مشاهده کنید

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

تصویر را در سایز واقعی مشاهده کنید

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

 

تصویر را در سایز واقعی مشاهده کنید

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

التماست میکنم آرام باش دل من...

بخدا...

او بی تو آرام است...

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

دوره، دوره ی گرگهاست

مهربان که باشی،می پندارند دشمنی

گرگ که باشی، خیالشان راحت می شود از خود شناسی

ماتاوان گرگ نبودنمان را می دهیم

نوشته شده در شنبه سوم خرداد 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

هی عوضی با توام...

با تو که افکارت هرز رفته اند...

تورا اگر با اب مقدس هم بشورند پاک نمی شوی...

دستت چرا هرز شده...

چرا از هر جایی سرک میکشی...

راستی شنیدم پا به هر جایی باز میکنی 1 به 2 ارضا می کنی؟!

یادت هست؟!

چقدر دم از پاکی میزدی؟!

صحبت از پاکدامنی می کردی؟!

میدانم به حماقت و سادگیم می خندی...

ولی سادگیم 100 شرف داشت به نجابت دوخته شده ات...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

خراب که باشی...

فقط دلت میخواهد سکوت کنی...

پاکت سیگارت و بذاری کنارت...

موزیک بی ربطی را هزار بار گوش کنی...

او بخواند و تو فقط فحش بدهی...

اهل مشروب هم که نباشی...

دیگه بدتر میشود شبت...

باید با مشتی ها مست کنی...

خراب که باشی...

بی میلی از سر و کولت میرود بالا...

چراغها رو خاموش میکنی...

به پک های سیگار خیره میشی...

خداایش را بگویم...

خراب که باشی...

حتی فکر هم نمیکنی...

حتی فحش هم دیگر نمیدهی...

سیگارهایت که تمام شود...

تازه موقع سوختن خودت میرسد...

بی معرفت شده اند این سیگارها...

اه چقدر زود تموم شدند این لعنتی ها...

تازه داغ میشوی...

بغضت میگیرد...

چیزی دور گلویت میپیچد...

سرت سنگین میشود...

شقیقه هایت میزند...

چیزی شبیه قبل از انفجار...

خراب که باشی...

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

آنقدر پیش این و آن از خوبی هایش گفتم

که وقتی سراغش را میگیرند

شرم دارم بگویم

تنهایم گذاشت

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

كاش يكي بود كه وقتي ازم ميپرسيد چطوري؟

ميشد بگم داغونم

نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

گاهی

 باید نبخشید

 کسی را که

 بارها و بارها

 او را بخشیده ای...!

 باید سرد شد.....

 باید رها کرد و رفت!

 تا بداند اگر مانده ای

 رفتن را هم بلد بودی

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

هر دو خائن شدیم

من شبها با یادت میخوابم

و تو شبها با غریبه

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

وقتی از دست کسی عصبانی میشی و میخوای بهش فحش بدی

تورو خدا مراقب باش به بعضی از حیوانات توهین نشه...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

به بعضيا بايد گفت عزيزم دماغتو عمل مي كني

۵ لايه كرم ميمالي

۲۴ رنگ سايه مي زني

با ذات لجنت چيكار مي كني؟

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

فاحشه... فاحشه نیست...

یک اسم است به آوای شهوانی من و تو...

فاحشه یک نقاش است!

تمام آنچه تو با زنت نمی توانی با زنت انجام دهی برای تو ناتوان به تصویر می کشد...

فاحشه یک شاعر است!

تمام آن بوسه های عاشقانه...جانم حانم های از ته دل و جانی که زنت نمیتواند ارزانیت کند...

برای توی نامرد در طبق اخلاص می گذارد...

فاحشه فاحشه نیست!

بازیگر است...

بهترین بازیگر روی زمین حتی فراتر ار اسکار...

کسی که تمام میزانس های توی کارگردانه پرنو را به بهترین و ناب ترین شکل با نازلترین دستمزد

برای تو بازی می کند...

فاحشه فاحشه نیست!

فاحشه یک روانکاو است!

که تمام عقده های فرو خورده ی تو را درمان می کند...

فاحشه سنگ صبور تمام دردهای تاریخ بشریت مردانگی  است...

فاحشگی شغل نیست!

عار هم نیست...

یک هنر است...

فاحشه فاحشه نیست!

یک انسان است...

یک انسان بی پناه...

که به توی مرد سرشار از گناه... میدهد پناه...

فاحشه فاحشه نیست!

فاحشه...

نام مقدس بی پناه زن است...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

من و تو ما شدیم

ولی نمی دانستم که مایمان آوازی می شود

برای گاوی که در طویله ی دلت مخفی کرده بودی

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

حالم بهم میخورد از کلمه "عزیزم" و "عشقم"...

من را همین"ببین" صدا کن

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

مـــن

محتـاج درک شــدن نـیستــم

فقـط دردم مـی آیـد

خــر فـرض شـوم

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

سکوت و صبوري مــــــــرا
 
به حســــابِ ضعف و بي کسي ام نگذاريد
 
دلـــــــم به چيـــزهايي پاي بند است
 
که شما وفـــايتان قـــــد نــــميدهد
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

به بعضیام باس گفت بال و پر و که خودم بت دادم،

دم از کجا آوردی!!!؟؟

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

گاهي گمان ميكني و نميشود

گاهي نميشود كه نميشود

گاهي هزار قرعه دعا بي اجابت است

گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود

گاهي گداي گدايي و بخت يار نيست

گاهي تمام شهر گداي تو ميشود

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |

از زندگی کسی حذف شدم

که برای داشتنش

خیلی ها را

از زندگی ام حذف کرده بودم

نوشته شده در شنبه نهم آذر 1392| ساعت | نويسندشم یه پسر بده| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست